تبلیغات
وبلاگ آموزشی و اجتماعی ابتهاج - مطالب تقدیم به بهترینم- عشقم
سه شنبه 8 آبان 1386

عشق

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

ای

همراه

مـــــــــن

تنــــــها با تو

تا اوج عشـــــــق

هـم پـــــــــــــروازم

با قلب تودلدارمن هم آوازم

توهمپـــــــــای من، تنـــها با من

هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی

با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی

تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی

ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب

دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم

ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم

تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان

چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب

تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب

مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان

بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب

ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی

عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم

ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران

عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم

ای تورؤیـای شبهای مـــــــن

عشقو ببین تو چشمای من

دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار


سه شنبه 8 آبان 1386

عشق

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم
............ .........
به حساب بانکی شما ملیونها بوسه عشق واریز کردم شما می توانید بطور شبانه روزی از طریق مهر کارت برداشت نمائید
............ .........
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد ودادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
............ .........
عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست / عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی
............ .........
وقتی داری فکر می کنی که من دارم فکر می کنم که تو داری فکر می کنی که من به چی فکر می کنم دلم می خواد که فکر کنی که من به تو فکر می کنم
............ .........
بوسه اسم است...چون عمومی است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدی بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند بوسه ضمیر است...چون از قید انسان خارج نیست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل میکند
............ .........
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
............ .........
عشق رازی است مقدس . برای کسانی که عاشقند ، عشق برای همیشه بی کلام میماند ؛ اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست
............ .........
روزهای خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاک/* برام مونده یادگاری فقط این چشمای نمناک
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند.. در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند. ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
............ .........
روزی که پیک مرگ مرا میبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نیز می برم عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تواست خورشید جاودانی دنیای دیگرم
............ .........
تو رفته ای بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
............ .........
وقتی سرت رو رو شونه های کسی میگذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شانه هات میذاره احساس می کنی قوی ترین موجود جهانی
............ .........
مرگ هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه وقتی نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من ! دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم
............ .........
خداوند آتش را آفرید تا ارزش آب را بدانیم وخلا زاییده شد تا ارزش هوا را بدانیم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگی را بشناسیم
............ .........
من می دونم که تو خوبی اما می دونم که خیلی خوب نیستی می دونم که دوست دارم اما مطمئنم که خیلی دوست ندارم می دونم که خیلی قشنگی اما باور دارم که خوشکل تر از تو زیاد هست می دونم که عاشقتم ولی اگه یکی پیدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم اما تم نمی دونی که من گاهی ٬بیشتر وقتا٬ همیشه ٬ دلم واست تنگ می شه...
............ .........
آدمای عاشق٬ چشماشمن بستس نمیشه فهمید چی تو کلشون می گذره! قصه ی اولین عشق و عاشقی! یه دروغ بزرگه ازش نپرسی بهتره! شل هی! جدایی خیلی سخته! این و تو نمی فهمی. اما حد اقل سعی کن درک کنی...
............ .........
عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی. عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی، کاش روزی آن را به من بر گردانی...
............ .........
گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است ولی فقط لبخند وباز هم لبخند و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟ دلم برای نگاهش دوباره لک زده است وبی خیال که عمری به من کلک زده است قمارعشق و این همه شکست تکراری دوباره بی بی دل را حریف تک زده است عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است یکی دوبار صدا زد عبورکن شاعر شعور در پس ای
............ .........
امشب هوا بارانی است. امشب هوا بارانی است و من گریه نمی کنم. امشب هوا بارانی است و من نه من امشب می گریم. شاید دل گرفته ام،همچو ابر بارنی گشایشی از گریه شبانه بگیرد. شاید اشکهایم در میان قطرات باران گم شود. باران اشکهایم را می شوید. شاید هیچکس نفهمد که من گریسته ام. اما نه تو حتماًمی فهمی. فردا که ببینمت، صفای آسمان بهاری دلم را خواهی دید و به نمناکی هوای دلم پی خواهی برد...
............ .........
فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا


سه شنبه 8 آبان 1386

نامه به عشق

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

زیبای من سلام
من از دیار عشق به تو نامه می نویسم! اینجا همه پروانه ها در شعله شمع عاشقانه سوخته اند٬ بلبلان در کنار گل پژمرده شان آرام خوابیده اند٬ ماه تمام شب را به دنبال خورشید می گردد....
عمری می خواستم که عشق را با مداد رنگی هایم نقاشی کنم٬ غافل از اینکه عشق یعنی یکرنگی! این حرف را روزی که مرا با کلام خویش مسحور کرده بودی از نگاهت خواندم. چه روز با شکوهی بود! آن روز آسمان را بین خودمان تقسیم کردیم: باران برای من٬خورشید برای تو٬برف برای من٬ستاره ها برای تو....
ولی از آن روز مدتها گذشته است. بارانی که سهم من بود از چشمان من بارید. به موهای سپیدم نگاه کن!همه می گویند خیلی زود پیر شده ام٬ ولی تو که می دانی همان برف هایی که مال من بود بر سرم نشسته است. ناراحت نباش! به لبخند خورشید و چشمک ستاره می ارزید....
من بازی عشق را به تو باختم. از باختن پشیمان نیستم٬ ولی ای کاش می توانستم یک بار دیگر دلم را به تو ببازم. حیف که دیگر نمی توانم٬ کمی شکسته شده ام. برای این همه زیبایی نفس کم می آورم...
این نامه را با قاصدک برایت می فرستم. تا یکی دو روز دیگر به دستت می رسد. تا آن موقع من به امید وصالت برای همیشه خوابیده ام . شک ندارم که در زیر خاک هم خواب تو را می بینم. از این که بیش ازاین طاقت نیاوردم و این قدر زود رفتنی شده ام متاسفم! مرا ببخش٬ مجنون خوبی برایت نبودم...


سه شنبه 8 آبان 1386

های زندگی

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

نه مُرادم، نه مُریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم، نه چنانم که تو گوئی، نه چنینم که تو خوانی، نه آنگونه که گفتند و شنیدی، نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم، نه سرابم، نه برای دل تنهای تو جام شرابم، نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستاده ی پیرم، نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم، نه جهنم، نه بهشتم، چنین است سرشتم


سه شنبه 8 آبان 1386

دوستت دارم

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم من غریبه دیروز, آشنای امروز و فراموش شوده فردایم پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی نمیدانم این زبان قاصر منه که نمی توند کلمات را بر باب میل غم دلم بنویسد یا اصلا واژی پیدا نمی شه نمیدانم: قلبم یخ کرده ... مغزم قفل کرده .... چیزی که دلم بخواد و در موردش بنویسم گم شده از عشق بگم .... از انتظار... از درد جدایی .... از نارفیقی ... از بی وفایی .... نمی دونم .... نمی دونم ... هیچ کدوم از اینا ارومم نمی کنه .. دیگه هیچ کدوم از اینا برام معنی نداره .... اصلا چه فایده داشت این نوشتنها و گفتن ها .. اینهمه از عشق و دوستی ، نوشتم چی شد به کجا رسیدم ..... اونی که باید می فهمید، نفهمید ..... اونی که باید رسم وفا یاد می گرفت نگرفت .... دیگه به هیچی اعتماد ندارم ..... تمام کتابهای شعرمو زیر و رو کردم ..... هیچ کدومش نمی تونن حال دلمو بفهمن آری همون دلی که تورا بیش از قطره شبنمی که بر روی گلبرگ گل احساس لطافت دارد دوست داشت اما افسوس که امروز هر قطره اشک باقطره دیگری آمیخته و غزل جدایی را به این دل شکسته هدیه میکند, آری از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کم ,نه " نه دلم واست تنگ نشوده" شوده تنها دروغ من چرا دلتنگ تو باشم /چرا عکس تورو ببوسم /چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم توی که نموندی پیشم توی که از جدا شودن نوشتی روی تن زخمیه هر دردم با اینکه با اشکام نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ. به تو گفتم باورم کن در میان این همه فاصله ها تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدا نگهدار پس بنویس مهلت ماندن فقط یک نفس بود سهم من از همه دنیا یک قفس بود. آری سهم من از تو و با تو بودن فقط یک داغ جدایی بر تنی که مثل دستات سرد و سرد , و یک غروری که به قیمت هیچی فروخته شود.عزیز منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی های ساده ، دل بریده ام ! که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام کردم توقعی از تو ندارم اگر دوست نداری درهمان دامنه ها و دور از دریا بمان هر جور تو راحتی ... باران زده من, همین یاد چشمان قشنگت که تو دفتر زندگیم به یادگاری مانده برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست من که این جا کاری نمی کنم فقط گهگاهان واژه دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم


سه شنبه 8 آبان 1386

عشق رازی است مقدس.

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

عشق رازی است مقدس.
برای کسانی که عاشقند,
عشق برای همیشه بی کلام می ماند,
اما برای کسانی که عشق نمی ورزند,
عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.


سه شنبه 8 آبان 1386

عشق

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند


سه شنبه 8 آبان 1386

صدای اشک من ناقوس مرگ است

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

 
صدای اشک من ناقوس مرگ است
 کتاب عشق من تنها سه برگ است
 یکی برگ فراق و درد اسیری یکی رسوایی و درد فقیری 
یکی دیگر نگویم آیا ندیدی !؟ همان برگ تار نا امیدی 
 


جمعه 4 آبان 1386

تقدیم به بهترینم

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،


جمعه 4 آبان 1386

تقدیم به بهترینم

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

 


جمعه 4 آبان 1386

تقدیم به عشقم

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

برو به جهنم
.
.
.
.
.
.
.
چون فقط تو میتونی اونجا رو بهشت کنی.

*****************

تو را در زندان دلم محکوم میکنم تا در دادگاه عشق اعتراف کنی که دوستم داری...

**********************

باید گاهی سکوت کنیم شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد ! ! !

************

'عشق' از 'دوستی' پرسید: فرق منو تو چیه؟دوستی گفت: من دیگران رو با سلامی آشنا میکنم تو با نگاهی.من اونا رو با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.....

*****************

اگه مثل اشك تو چشام باشی برای موندنت تا آخر عمرم گریه نمی كنم....

**************

آنچه به پروردگارم مدیونم دوست داشتن دیگران است.

*************************

اگه میتونستم مجازاتت کنم از تو میخواستم به اندازی که تو رو دوست دارم منو دوست داشته باشی ...

************

دنیا 3 اصل داره:1-خاطرت 2-غم 3-عشق با اولی زندگی کن دومی را هم به خاطره سومی تحمل کن...

*********


سه شنبه 1 آبان 1386

عشق در ده کلمه

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

عشق در ده کلمه
در صورت تمایل برای كمك به من کلیک کن

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست.


سه شنبه 1 آبان 1386

عشق چیست؟

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

در صورت تمایل برای كمك به من کلیک کن

به کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت : بازی. به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی. به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت. به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر. به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت.آهی کشید و سخت گریست


سه شنبه 1 آبان 1386

زمان خیلی كند است

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،

زمان خیلی كند است

برای كسانی كه انتظار می‌كشند

خیلی سریع برای كسانی كه می‌ترسند

خیلی طولانی برای كسانی كه اندوهگین‌اند

خیلی كوتاه برای كسانی كه شاد‌ند

ولی برای كسانی كه

عاشق اند...

زمان 

جاودانگی است.


سه شنبه 1 آبان 1386

کاش

   نوشته شده توسط: صهیب عبیدی ابتهاج    نوع مطلب :تقدیم به بهترینم- عشقم ،


تعداد کل صفحات: 12 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...