اولین های جنگ عراق و ایران
نگاهی دیگر به جنگ جهانی سوم
نگاهی دیگر به جنگ جهانی سوم
آیا می دانید در طول جنگ تحمیلی چه کشورهایی و چه نوع کمکهایی به رژیم جنایتکار بعثی کردند؟
اگر مایل بودید تا مطلع شوید که کشورهای: آمریکا، انگلیس، ایتالیا، فرانسه، چین، آلمان و ... چه کمکهایی را به دولت صدام کردند، به شما عزیزان توصیه می کنیم این مقاله را تا انتها به دقت مطالعه بفرمایید.

پذیرفتن یک روز بدون جنگ از سوی گروه طالبان و نیروهای داخلی و خارجی مستقر در افغانستان
طرح ایجاد 'کابل جدید' در دست بررسی
طرح ایجاد 'کابل جدید' در دست بررسی
این شهر گنجایش نزدیک به سه میلیون جمعیت را خواهد داشت.
برای تهیه ماسترپلان (طرح شهری) این شهر، یک سمینار دو روزه در شهر کابل برگزار شده است.
در این سمینار کارشناسان فرانسوی با شهرسازان افغان به تبادل نظر پرداختند.
به گفته محمد اسحاق نادری، مشاور ارشد رییس جمهور افغانستان در امور اقتصادی، کارشناسان فرانسوی که تجربه جهانی در شهرسازی دارند، نظریات خود را در مورد طرحی که قبلا از سوی مسئولان وزارت انکشاف شهری افغانستان تهیه شده بود، مطرح کرده اند.
شهر جدید کابل نزدیک به ۲۵۰ هزار جریب زمین دارد که حدود سه میلیون جمعیت را می تواند در خود جای دهد.
کار ساختمان سازی این شهر توسط بخش خصوصی انجام می شود.
این شهر به منظور پاسخ گویی به نیازهای کنونی و رفع مشکلات بی خانگی در آینده، ایجاد می شود.
مسئولان وزارت انکشاف شهری افغانستان می گویند در شهر فعلی کابل که برای نزدیک به یک و نیم میلیون جمعیت در نظر گرفته شده، در حال حاضر بیش از چهار میلیون نفر بسر می برد.
در همین حال شهر کابل در حال حاضر به شدت از نبود کانالیزاسیون، کمبود انرژی برق، آب، ساحات سبز و سایر خدمات اجتماعی رنج می برد.
جهان 6 سال پس از 11سپتامبر
جهان 6 سال پس از 11سپتامبر | |||||
دكتر احمد نقیب زاده گذشت 6 سال از حادثه هولناكی كه در قلب بزرگترین قدرت جهان رخ داد، فرصت مناسبی فراهم میسازد تا به زوایای مختلف آن، به ویژه تاثیری كه در آرایش نیروها در سطح جهان داشته است بپردازیم.این حادثه كه موضوع مقالات بیشمار، كتابهای متعدد و فیلمهای سینمایی شده است هنوز در پس هالهای از ابهام وسؤالهای زیادی قرار دارد. عظمت حادثه به حدی بود كه نمیتوان باور كرد تنها كار پانزده عربی باشد كه شیفتگان القاعده بودند وبه مانند یاران حسن صباح در اجرای فرامین مرشد خود جان به كف آماده جانفشانی بودند. فیلم تلویزیونی 11سپتامبر نشان میدهد كه چگونه ماموران گمرك وحراست فرودگاههای آمریكا با بیعلاقگی و ولنگاری به انجام وظیفه میپرداختند. هرچه باشد این حادثه بدون پشتیبانی عوامل و عناصری در درون كشور آمریكا میسر نبوده است. اما ریشهیابی این حادثه تاثیری در پیامدهای آن ندارد زیرا اگر القاعده باعث آن بود، آمریكاییها آن را به فرصتی برای تدارك برنامههای گسترده خود در قرن بیست ویكم تبدیل كردند و اگر هم خود آنها بانی این حادثه بودند به طریق اولی در پی تحقق اهدافی بودند كه بدون قربانی امكانپذیر نبوده است. بنابراین سوال خود را چنین طراحی میكنیم كه آمریكا در پی چه اهدافی بوده یا بهتر بگوییم در پی ساخت چگونه دنیایی برای قرن بیست ویكم خود بوده است؟ فرضیه ما این است كه آمریكا با توجه به فرصت اندكی كه در اختیار او بوده تا پس از فروپاشی شوروی تفوق و برتری خود را دستكم برای یك ربع قرن حفظ كند، 11سپتامبر فرصتی طلایی برای این كشور بوده است. جنگهای بزرگ همیشه نقطه عطفی در آرایش نیروها، ظهور قدرتهای نو و افول قدرتهای كهنه بودهاند. این برای اولین بار بود كه حادثهای از این نوع توانست همان نقشی را ایفا كند كه جنگهای بزرگ و جهانی ایفا میكردهاند. قدری به عقب برمیگردیم تا سرنخهایی از تحولات عظیم بینالمللی به دست آوریم. نومحافظهكاران آمریكا اعضای جریانی هستند كه در دهه 1960 شكل گرفت و در كنار محافظهكاران سنتی بالید و قدرت گرفت. اعضای این جریان اغلب تروتسكیستهایی بودند كه از چپ افراطی به راست افراطی گذر كردند. در این جابهجایی یك عنصر پایدار ماند و آن افراط بود. جایگاه یا لانه نشو و نمای آنها نیز بر خلاف گذشته كه حزب یا طبقه معمولاً پایگاه یك جریان بود، دانشگاههای خاصی مانند كلمبیا، نیویورك،هاروارد، شیكاگو و استانفورد بود. این پدیده در نوع خود بینظیر بود و حكایت از دگرگونیهای بنیادین در ساختار اجتماعی جوامع مدرن میكرد. در كنار دانشگاهها، روزنامههای خاصی مانند آنكنتر، كمنتاری، پابلیكاینترست (منافع عمومی) و نشنالاینترست (منافع ملی) هم پاتوق خوبی برای جریانهای سیاسی و فكری فراهم میآورد. پدران بنیانگذار نومحافظهكاری آمریكا مانند ایروینگ كریستول، پرل و ولفوویتز هم استاد بودند و هم مجلهای برای خود داشتند. در توجیه این وضعیت باید به یاد آوریم كه دهه 1960، دهه جنبشهای دانشجویی و جنگ مجلهها و روزنامهها بود. طرف مقابل نومحافظهكاری هم جریان < چپ نو> بود. در نتیجه جریان نومحافظهكاری دو دشمن را برای خود تعریف میكرد كه یكی داخلی یعنی همان چپها و دیگری خارجی یعنی شوروی یا كمونیسم بینالمللی بود. شاید به همین دلیل هم بود كه آنها خود را به دو سلاح مجهز كردند: یكی ایدئولوژیك برای مبارزه با چپهای داخل و دیگری نظامی برای براندازی شوروی. مغز متفكر سلاحهای نظامی ولستتر بود كه مبدع سلاحهای هوشمند و جنگ ستارهها بود اما زمانی كه نومحافظهكاران با نردبان محافظهكاران سنتی مثل ریگان به قدرت رسیدند و توان عمل پیدا كردند شوروی فروپاشیده بود و این جریان به سرعت دنبال دشمنی جدید گشت و آن را در سیمای كشورهای یاغی و تروریسم پیدا كرد. آیا همین فرایند كفایت نمیكند كه بگوییم تا چه حد آمریكا از حادثه 11سپتامبر خرسند بوده است؟ بویژه اگر بدانیم كه بن لادن پیش از این یار آمریكا بود و دست در دست هم علیه كمونیستهای بیدین كه به كشور مسلمان افغانستان حمله كرده بودند میجنگیدند و بنلادن زمانی اسلحه خود را به سوی آمریكا نشانه گرفت كه این كشور دست رد به سینه او زد. در كنار این فرایند باید به دو تحول دیگر هم توجه كرد. این دو تحول عبارتند از، جهانیشدن و پسامدرنیته كه همزمان دنیای جدیدی بوجود آوردند كه راهكارها و استراتژیهای جدیدی را هم میطلبید. اندیشههای پست مدرن، بسیاری از ستونهای مسلم مدرنیته را كه نظامهای سیاسی بر آن بنا شده بود، به ویژه عقل و علم را به گرداب نسبیت بیحد و حصر انداخت و اعتبار گفتمانهای كلان را پایمال كرد. در این نسبیت هر چیزی میتوانست علم باشد و هر هوسی عقل. اگر آمریكا این خلا ء را پر نمیكرد سیادت و برتری آن به سرعت به چالش كشیده میشد. در اینجا دیگر قدرت نظامی و بمب اتم به بال مگسی نمیارزد. در نتیجه آمریكا به دنبال مكها ( بیگ مك) و جین و موسیقی پاپ بود تا در پرتو توان مالی خود آنها را جهانی كرده و جوانان جهان را به خود متوجه كند. در دنیای جهانی شده هیچ مرزی پذیرفته نیست اما همه هم قادر به استفاده از این صحنه بیمرز نیستند. اینك كه افسانه جهانی شدن رنگ باخته است بهتر میتوان دریافت كه چه كسانی از جهانی شدن بهره میبرند. برای نخبگان اقتصادی و سیاسی و علمی همه جای جهان، سرای آنهاست اما تودهها فقط از طریق ماهوارهها و اینترنت میتوانند شاهد جاذبههای جهان و سعادت مردم كشورهای پیشرفته باشند و حسرت نوش جان كنند. به قول برترال بدیع در كتاب <جهان بدون مرز یا سرزمین> همه قادر هستند خود را با دیگران مقایسه كنند اما برای برون رفت از وضعیت رقتبار خود جز توسل به ترور چاره دیگری ندارند. از این رو جبههگیری آمریكا در برابر تروریسم متكی بر واقعیات موجود هم هست اما آنچه انجام میدهد خیلی فراتر از واقعیت تروریسم است. این تروریستها اگر به صورت گروههای پراكنده و بی هدف عمل كنند مزاحمتی در حد باجگیری بوجود میآورند اما اگر متكی به یك دولت باشند آنگاه وضعیت عوض میشود. به همین دلیل هم غرب نگران اینگونه دولتها نظیر كرهشمالی، سوریه و سودان هستند و از گروههای پراكنده تروریست وحشتی ندارند. خدمتی كه حادثه 11 سپتامبر و تروریسم برای همه دولتها كرد این بود كه بهانه بازسازی خود را در عصری كه همه از بیهودگی دولتهای مقتدر سخن میگفتند مهیا كرد. مردم از بازخواست شدن و تفتیش بیزار بودند اما حالا به بهانه تروریسم به سادگی تسلیم عملیات پلیسی دولت میشوند. بودجه سرویسهای اطلاعاتی در اغلب كشورهای غربی دو یا سه برابر شد. با توجه به این وضعیت از یك سو و رقابتهای كلاسیك قدرتهای دیگر جهان اعم از اقتصادی یا نظامی مانند اتحادیه اروپا، چین، روسیه و از سوی دیگر آمریكا دست به كار نقشهای استراتژیك و چند بعدی شده است تا در آرایش جدید نیروها در سطح بینالمللی همچنان برتری خود را حفظ كند. به طبع در این استراتژی ابتدا راههای سادهتر و كمهزینهتر مورد توجه قرار میگیرند. ورود آمریكا به خاورمیانه كه به بهانه حمله صدام به كویت آغاز شد راهی كم هزینه است كه اینك به انجام آن كمر همت بستهاند. آنها خود صدام را به حمله به كویت ترغیب كردند و صدام سادهلوح با این باور كه در جهانی بدون شوروی، آمریكا برای كویت لشكركشی نخواهد كرد دست به عملی زد كه اولین قربانی آن عراق و شخص او بود. جنگ اول خلیج فارس راه را بر آمریكا گشود. اما 11 سپتامبر این منظور را به میزان بیشتری برآورده كرد. افغانستان و پس از آن عراق و شاید در آینده نزدیكی كشورهای دیگر خاورمیانه مانند سوریه به همین سان مورد حمله آمریكا قرار گیرند. خاورمیانه كلید انرژی جهان است و با در دست داشتن این كلید میتوان حریفهای قدری مانند چین و روسیه را به زانو درآورد آن هم بدون شلیك یك گلوله. در ارزیابی اهدافی كه آمریكا در پی آنها بود میتوان فراز و فرودهایی را ترسیم كرد. ورود به افغانستان و عراق و كشاندن جبهه نبرد با تروریستهای جهان سوم به این سرزمینها جزو نقاط مثبت و پیروزیهای آمریكا است. كشته شدن هزاران عراقی و افغانی ملالی برنمیانگیزد و هلاكت 2500 آمریكایی هم چیز مهمی تلقی نمیشود زیرا اغلب آنها از رنگینپوستان و شهروندان درجه 2 و 3 آمریكا هستند، اما شكست آمریكا مربوط به عدم تحقق یكجانبهگرایی میشود. آمریكا در دهه 1990 به قدری مغرور شده بود كه در نظر داشت سازمان ملل را به عامل توجیه و مجوز عملیات خود تبدیل كند اما سازمان ملل با حضور رقبای آمریكا نمیتوانست چنین نقشی را برای آمریكا ایفا كند. در پی این شكست، ضعف دیگری هم بروز كرد و آن مخالفت آلمان و فرانسه نسبت به لشكركشی به عراق بود. شكست دیگر آمریكا گستره عملیات چریكی و انتحاری گروههای مخالف آمریكا در عراق بود. گرفتن عراق آسان بود اما نگهداری آن سخت. به این ترتیب میتوان با مسامحه میزان موفقیت و شكست آمریكا در استفاده از حادثه 11 سپتامبر را پنجاه پنجاه ترسیم كرد. به نظر میرسد آمریكا تا پایان اولین دهه هزاره سوم همچنان در پی تحقق این آرمان یعنی جهان تكقطبی یا صلح آمریكایی خواهد بود و دموكراتها هم این هدف را با سیاست دیگری ادامه خواهند داد؛ اگر موفق شود برتریاش برای پنجاه سال آینده تضمین میشود و اگر موفق نشود راه برای جهان چندقطبی ائتلافی مركب از آمریكا و نفتا، برزیل و مركوسور، اتحادیه اروپا، فدراسیون روسیه، چین و ماچین و شاید آسهآن گشوده خواهد شد. حال شما بگویید 11 سپتامبر برای آمریكا بلا بود یا مائده آسمانی؟ *روزنا |
تبلیغات 
